بستن
FA EN AR RU FR CHI

نمادهای کهن گیلان

از دیدگاه باستان‌­شناسی، پیشینۀ تمدنی و تاریخی استان گیلان را می­‌توان در سه منطقه رهگیری نمود که از حضور انسان نئاندرتال در غارهای دُرفک تا دورۀ تاریخی(ساسانی) را در برمی­ گیرد. از این منظر، گیلان را می­توان به شرق(املش)، غرب(تالش) و مرکز(رستم­‌آباد و رودبار) تقسیم نمود. نکتۀ قابل تأمل آنکه؛ شرایط اقلیمی گیلان(بارندگی فراوان و رویش گیاهان) بگونه‌­ای است که امکان وجود بناهای تاریخی و هرگونه معماری و ساختمانی را ناممکن ساخته و از این رو تقریبأ هیچ‌گونه بنایی که مربوط به پیش از اسلام باشد در استان باقی نمانده و از صدر اسلام نیز اسپیه مزگت یک مورد نادر است. بنابراین آثار باستانی و گذشته پر افتخار گیلان را باید در گورهای سلاطین و طی حفاری­های باستان شناسی جستجو نمود.

 


 

املش (شرق گیلان)

آثار تاریخی مکشوفه از شرق گیلان با نام املش شناخته می­شوند و در واقع این ناحیه از اولین مناطقی است که اشیاء باستانی آن مورد توجه قرار گرفت. شوربختانه تا کنون حفاری جامع و علمی در این منطقه صورت نگرفته و برغم حجم بالای اشیای باستانی منسوب به املش، این آثار از شناسنامه و گاهنگاری دقیقی برخوردار نیستند. ظروف آئینی هزاره اول و دوم قبل از میلاد که در ارتباط تنگاتنگی با اشیای بدست آمده از کلاردشت و رودبار (مارلیک) و عمارلو هستند؛ دربرگیرنده قوری­های نوک منقاری، ریتون و پیکره های جانوری بوده که گذشته از ریتون­های کم نظیر؛ معروفترین آنها به نام گاو املش شناخته شده است.

 از این رو گاو املش و یکی از ریتون‌های مشهور این منطقه بازسازی گردیده است.

 


ریتون جانوری با سر شوکا

ریتون که در لغتنامه دهخدا با نام تَکوک معرفی گردیده، ظرفی آئینی و شاخ مانند است که منفذی در پائین آن جهت جریان یافتن مایع دارد. از بین تکوک­های فراوانی که منسوب به املش هستند، جانور به نمایش درآمده در انتهای ظرف از واقع­گرایی قابل توجهی برخوردار بوده که همین امر انتساب این ریتون­ها را به دوره اشکانی ممکن می­سازد. شاید یکی از زیباترین تکوک­هایی که از طریق حفاری غیرمجاز کشف و توسط افراد سودجو به خارج از کشور منتقل شده است، ریتونی با سَر شوکا (آهوی کوچک اندام جنگلهای شمال کشور) بوده که منسوب به املش است. از آنجایی که از این ظرف کمتر سخن گفته شده و امروز در موزه دُبی نگهداری می شود، مورد بازسازی قرار گرفت تا از این طریق با یکی دیگر از شاهکارهای هنری این مرز و بوم که گفته می شود از املش گیلان کشف گردیده، آشنا گردیم.

 

گاو املش

  

 

ظرفی آئینی که در مراسم تدفین برای ریختن محلولی مقدس، به کار می­رفت و در کنار متوفی دفن می­‌شد. حجمی که نمایانگر گاو نر گیلک (در زبان محلی ورزا) می­باشد، در شمال کشور از اهمیت زیادی برخوردار بوده و شاخص هنری گیلان محسوب می­‌گردد. تقریبأ در تمام محوطه‌های باستانی شمال کشور و بویژه گیلان حضور پیکره‌­های گاونر را شاهد هستیم که با تفاوت اندکی، بیانگر ارتباط و گسترۀ فرهنگی ویژه، در هزاره‌­های اول و دوم قبل از میلاد می­‌باشد. این حجم­‌ها؛ خلاصه شده و استلیزه بوده و با زیبایی خیره کننده و به سادگی و رسایی هرچه تمام­‌تر بازتاب فرهنگ وابسته به خود بوده و پیام خود را از دل اعصار به روشنی بیان می­‌کنند. بیشتر این پیکره‌ها کوچک اندام و از جنس سفالِ سرخرنگ و یا از سنگ بوده و درچند نمونۀ مکشوفه از مارلیک؛ حلقه‌­ای طلایی در گوش آن قرار داده­‌اند.

بر اساس پیکره‌های موجود در موزه رشت و موزه ایران باستان؛ نمونه‌­ای از گاو املش و ورزای مارلیک در ابعاد بزرگ، بازسازی شده‌­اند.

 




 

مارلیک (رودبار و نواحی مرکزی گیلان)

محوطه باستانی مارلیک یا چراغعلی تپه در رحمت آباد رودبار و کنار رودخانه گوهر رود قرار دارد. این تپه در واقع گورستان اقوامی است که در هزاره اول قبل از میلاد در جلگه و کوهپایه های اطراف سپیدرود زندگی می کردند. در گورهای شاهان مارلیک، مجموعه ای از آثار بدست آمد که تا پیش از این در حفاری های غیرمجاز این منطقه و املش و تالش کشف و بیشتر آنها سَر از موزه های خارج درآورده بود.

اهمیت اکتشافات مارلیک در این است که برای نخستین بار حفاری علمی و هدفمندی با لایه نگاری و مستند سازی در شمال کشور انجام و گوشه­ ای از تاریخ این سرزمین بازخوانی شد. همچنین مارلیک از این نظر که برای اولین بار هیأتی ایرانی کاوش در محوطه ­ای تاریخی را برعهده گرفته بود، جایگاه ویژه ای در مطالعات باستان شناسی ایران دارد. در اوایل پاییز 1340 خورشیدی گروه اعزامی از موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران به سرپرستی مرحوم دکتر عزت ­الله نگهبان این مهم را آغاز و نام مارلیک را در جهان پرآوازه کردند.

 


جام زرین مارلیک با نقش گاوهای بالدار

این اثر که شاهکاری بی­‌نظیری در هنر فلزکاری ایران و بویژه در بین ظروف زرین وسیمین می‌­باشد، نام محوطه را بنا به پیشنهاد حفار(دکتر نگهبان) به خود اختصاص داده و شاخص آثار زرین مارلیک محسوب می­‌شود. ارتفاع آنcm  5/17 و قطر آن cm 14 و از طلای خالص و بنابراین نرمی ساخته شده که با سَر گاوهایی که از بدنه جام بیرون زده است، مهارت فلزکاران ایرانی را در هزاره اول قبل از میلاد بخوبی نشان می‌­دهد. لازم بذکر است که بدن گاوهای بالدار بصورت نقش برجسته بوده که وقتی به سَر جانور می‌­رسند با تکنیک چکش­‌کاری به بیرون رانده شده و حالت مجسمه آزاد را به خود می‌گیرند. برجسته­‌کاری سَر حیوان از گذشته­ های دور در هنر ایران و میان­رودان شناخته شده بود و در بین آثار سنگی جیرفت و هنر ایلام متعلق به هزاره سوم و چهارم قبل از میلاد نمونه‌­هایی بدست آمده و در بین ظروف زرین و سیمین نیز از املش تا کلاردشت مازندران، آثار ارزشمندی دیده می‌­شوند؛ با این همه اگر نزدیک‌ترین نمونه به جام مارلیک یعنی جام زرین کلاردشت را در نظر گیریم، علاوه بر تقارن و ترکیب‌­بندی متفاوت، درمی­‌یابیم که قسمت برجستۀ جام کلاردشت، جداگانه ساخته شده و سپس بر بدنۀ جام میخ‌­پرچ شده است؛ حال آنکه جام مارلیک یکپارچه بوده و تکنیک ساخت بسیار پیچیده‌تری را به نمایش می­‌گذارد. این اثر هم اکنون در گنجینۀ موزه ملی ایران نگهداری می‌­شود.

 

جام زرین با نقش اسب شاخدار

  

ارتفاع این جام cm  5/17 و قطر آن cm 12 است. نقوش روی جام به دو ردیف افقی تقسیم که در هر ردیف نقش اسب شاخدار که در نهایت تناسب و ظرافت و با گردنی دراز و منحنی، کمر باریک و دست و پای مسبک و ظریف تکرار شده است. نقش­‌ها با تکنیک برجسته‌­ کاری اجرا و از این ویژگی منحصربفرد برخور دارند که روی بدن جانور، منگوله­‌هایی است که تداعی کننده دسته‌­های ابریشمی و یا پشمی بافته شده بوده و در پشت و زانوهای حیوان به عنوان عنصری تزئینی دیده می‌­شوند که در جام‌­های مشابه وجود ندارند. پروفسور پرادا معتقد است که براساس همین نقوش استلیزه، آبستره و تزئینی است، که در بین مکاتب هنری، می­توان از سبک هنری مارلیک سخن راند. این جام در کنار جام زرین مارلیک و جام افسانه زندگی، شاهکارهای سه­گانه­ای را در هنر مارلیک تشکیل می‌­دهند. کف ظرف نیز منقوش بوده و طلای بکار رفته در این جام زرد روشن و تا حدی سخت است. این جام در گنجینه موزۀ ملی ایران نگهداری می شود.

 

ظرف آیینی (قوری)با لوله‌ای به شکل منقار پرنده

 

در گورستان‌­های پیش از تاریخ و آغاز تاریخی ایران؛ از سیلک کاشان گرفته تا لرستان و شمال کشور و غیره با این نوع از ظروف روبرو می­شویم که کاربرد تدفینی داشته و بیشتر به گونه­ای طراحی شده­‌اند که هنگام ریختن مایع تدفینی بر روی جسد متوفی، لولۀ قوری تداعی کننده نوکِ پرنده‌­ای، در حال نگریستن به فرد متوفی است. برآمدگی­‌های روی ظرف حسِ پَرهای پرنده و در مواردی که منقوش هستند، نقوش روی ظرف در ارتباط با پرنده بوده و گاهی در دو طرف منقار(لولۀ قوری) حاوی چشمان پرنده بوده و این همه القای حسِ پرواز و سفر به آسمانها و همراهی در مهاجرت آخر است.

از تمام محوطه‌های باستانی گیلان ( املش، تالش، عمارلوی رودبار و ...) انواع این ظروف بدست آمده و از آنجایی که نشانگر فرهنگی کهن با گستره وسیع جغرافیایی است، نمونه­‌ای از آنها در ابعاد بزرگتر بازسازی شده است. نکته آنکه، این ظروف را پس از انجام تدفین در کنار جسد قرار داده و بخاک می‌­سپردند. جنس این قوری­های تدفینی، متنوع بوده و از انواع مفرغی تا سفالی را در بر می­‌گیرد.

 




 

تالش (غرب گیلان)

تالش به بخش وسیعی از غرب گیلان (بیه­‌پس) اطلاق می گردد که اولین بار در سالهای 9- 1307 یعنی حدود یک قرن پیش توسط باستان­‌ شناس فرانسوی؛ ژاک دمورگان مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت و محوطه­‌های چندی توسط وی شناسایی گردید، که به نیمه دوم هزاره دوم قبل از میلاد(آغاز عصر آهن) تا آغازین سده های هزاره اول قبل از میلاد مربوط بودند. برغم تاکید دمورگان مبنی بر اهمیت این منطقه که با فرضیۀ مسیر عبور و مهاجرت اقوام آریایی ارزشی دوچندان می­‌یافت؛ تا هفتاد سال بعد کاری صورت نگرفت و فقط در سال 1351 شادروان شهیدزاده بررسی و کاوش کوتاهی انجام و در حقیقت سال1370 را باید نقطه عطفی در شناخت و بررسی های علمی گسترده در این منطقه دانست که به همّت محمدرضا خلعتبری از پژوهشکده باستان­‌شناسی جانی دوباره­ یافت.

 نتیجه این کاوش‌­ها در وَسکه، میان­رود و تول تالش و مناطقی چون اسب­سرا و مَریان منجر به کشف آثار ارزشمندی گردید. در اینجا نیز مانند سایر مناطق باستانی گیلان؛ گورستان‌­هایی که آرامگاه سلاطین منطقه بوده­‌اند، پدیدار گردیدند که در گورهای مگالیتی(کلان سنگی) دفن و همراه آنان اشیاء آئینی و برای زندگی اُخروی قرار گرفته بودند.

 


دستبند مفرغین کتیبه‌دار

از جمله آثار بدست آمده در تول تالش؛ سندی تاریخی است که بخط میخی اورارتویی بر دست­بندی مفرغین بوده و برای نخستین بار مدرکی مکتوب که نمایانگر ارتباط و نفوذ امپراتوری اورارتو با حکام منطقه تالش است را عرضه می­دارد. اهمیت این موضوع زمانی آشکار می گردد که بدانیم خط میخی که تا پیش از تشکیل دولت اشکانی مرسوم بود، تنها در این ناحیه دیده شده و تاکنون هیچ نشانی از خط، که مربوط به هزاره های پیش از میلاد باشد و طی بررسی­‌های علمی کشف شده باشند، در گیلان شناسایی نگردیده و در حقیقت فقدان آثار مکتوب از علل مهمِ دشواری مطالعه تاریخ این سرزمین است." پسرِ آرگیشتی اهدا کرد " ترجمۀ متن کتیبه این دست­بند است که به احتمال زیاد پادشاه بعدی اورارتو یعنی سردوری دوم بوده و حدود 764 تا 736 قبل از میلاد پادشاه اورارتو گردیده است. از همین جمله کوتاه اطلاعات زیادی از جمله تعیین تاریخ دقیق آثار بدست آمده از گورهای این ناحیه که مربوط به هزارۀ اول قبل از میلاد هستند، حاصل می شود.

این دست­بند به عنوان نمونه­ ای از هنر و تمدن غرب گیلان (در ابعاد بزرگ) بازسازی گردیده است.